|
موسيقي - مشاوره - داستان
|
بنام خدا
خواندن در واقع جذب و درك نوشته ها است .نوشته بايد براي فرد قابل فهم باشد .اگر خواننده بتواند اطلاعات خوانده شده ي جديد را با آموخته هاي قبلي پيوند دهد قادر به فهم مطلب جديد خواهد بود در غير اين صورت فهم مطالب جديد برايش سخت و دشوار خواهد بود .
باتوجه به توضيح مختصري كه در مورد خواندن گفتم ، اينك 5 مورد براي بهتر خواندن بايد انجام دهيم :
1- نظر اجمالي : مقاله ، فصلي از كتاب يا هرچيز ديگري كه در حال خواندن هستيم يك بار ديگر بخوانيم تا به قول معروف لب مطلب به دست مون بياد يا مفهومي يادش بگيريم نه كه از بر كنيم
2- خواندن براي ثبت صحيح جزئيات با ذهني هوشيار و با علاقه : اين بار مجددا مطلب را بخوانيد و به جزئيات توجه بسيار كنيد در اين وهله سعي كنيد براي خودتان سوال طرح كنيد و برايش يك پاسخ قانع كننده به شيوه گفتاري بگوئيد .
3- از حفظ كردن : در پايان هر مطلب سر خود را به عقب تكيه دهيد و بدن نگاه كردن به آن پاسخ دهيد و سعي كنيد براي خود يك كلمه رمز يا يك كلمه نشان كنيد كه هر وقت يادتان افتاد به ذهن تان بيايد
4- مرور : پس از تكرار نزد خود يك بار ديگر كتاب را بخوانيد تا مطمئن شويد مطالب را به خوبي فهميده ايد و ملكه ذهنتان شده است يا نه .
منتظر ديگر مشاوره ها باشيد ABALOO
بنام پروردگار آفرينش
به كاكتوس آن سوي سالن خيره مي شوم و با خود مي گويم :
خوش بحالت اي كاكتوس همه كيف دنيا مال توست ولي من انسان بايد در روز به روز اين از بدي و خوشي دنيا بهره مند شوم ولي بدي هاش اين است براي اين كه كارمان در دنيا راه نيفتد بايد هزار حيله و دوروغ و نيرنگ سوار كنيم كه كارمون راه بيفتد . خوشيهاش هم كه قربونش برم در اين دنيا فقط پول است اگر در اين دنيا پول داشته باشي از بيشترين خوشي بهره مند شوي ولي انسان هاي پولدار شايد پول داشته باشند و ولي بعضي مواقع براي پول تو را دوست دارند و اگر پ ول نداشته باشي اندازه ي سگ محلت نمي دهند خوش بحالت اي كاكتوس سبز .
ايام شهادت امام علي بر تمام مسلمانان جهان دنيا تسليت باد . 1390
يك روز خوب آفتابي پدر از خانه رفت و تصميم مي گيرد كه ماشين را بفروشد و با پولش يك 206 تيپ 2 و بالاخره به هدف خود مي رسد .
در يكي از شبها حدود ساعت 8:30 شب پدر تصميم مي گيرد به سفر بروند با ماشين 206 . تكه اي از راه را به خوبي پيش مي رفت ولي در نرسيده به يك شهر آدمي كه به مقررات را رعايت نمي كنند به ماشين آنها ميزند و باعث مي شود كه خانواده شان سر و دهن و شيشه در چشمشان برود در حالي كه از ماشين بنزين مي ريزد پسر زنگ به110 مي زند و پسر راه مي افتد تا ضربه اي به آن آدم بزند كه پليس 110 جلو او را مي گيرد و در ماشين مي كندش .
حتي به پسر اجازه نمي دهد به جاي پدرش برود چون اگر آن آدم ببيند او را حتما مي كشد گذشت و گذشت تا كه روزها و هفته ها خانواده شان با پولهايي كه پس اندازه همشان بود يك وانت خريدند و به دنبال دادگاه براي گرفتن آن خسارت شدند .
پسر عصابش واقعا به هم ريخته بود و شكنجه روحيه بساري شده بود از آن طرف خانواده ي او مي آمدند كه اين پولي ندارد شما رضايت بدهيد .
و يك روزي از روزها پسر به در خانه آن مرد رفت و او رابا ضربات دست چاقو به قتل رساند .
اين طور خانواده اي را تا آخر عمر بدبخت كرد و پسرشان ازشان گرفت و جانش را از دست داد.
اين داستان به هيچ وجه واقعي نيست ولي اين نوشته ها خلاقيت فكر پريشان من است .